
سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۲۳
۱
از لعل آبدار تو پاسخ همی رسد
وز زلف تابدار تو دل را دمی رسد
۲
پرورده شد ز خون دلم سالها غمت
در انتظار آنکه مگر محرمی رسد
۳
لیکن به دولت شه شادان شود به حکم
هر گه که بندگان را بر دل غمی رسد
۴
بهرام شاه آنکه به اقبال و نصرتش
هر روز ذکر فتحی از عالمی رسد
۵
سوریست مخلصان را از تیغ او کز آن
هر لحظه دشمنان را نو ماتمی رسد
۶
سکر ز شاه گیتی نومیدی ز بخت؟
بگذار ای زمانه اگر همدمی رسد
۷
تشریفهای بنده حسن برقرار خویش
تقریر کرد شاه ولیکن نمی رسد
نظرات