
کمال خجندی
شمارهٔ ۶۰۸
۱
مجلس ما به حضور تو چنانست امروز
که کمین خادمه اش حور چنانست امروز
۲
از سر زلف پریشان تو در حلقه جمع
عقل سودا زده زنجیر کشائست امروز
۳
ساقیا باده بده کز می دوشین ما را
به رخت خلوت به خرابات مغانیست امروز
۴
زآن دو جادوی فریبنده محراب نشین
زاهد صومعه رسوای جهانست امروز
۵
آفتاب از چه سبب روی به محراب نمود
غالبا در سر زلف تو نهانست امروز
۶
دوش با خاک درت بود مگر باد صبا
که بر اطراف چمن مشک فشانست امروز
۷
گرچه بیدل تر از آنست که دی بود کمال
بر جمال تو بعد دل نگرانست امروز
نظرات